ما بعضی وقتها بعضی مطالب را که بیش از اندازه درز می گیریم بعضی ها تصور می کنند ما درزگیر هستیم آنهم از نوع ابری آن ! و عده ای خیالاتی می شوند و خیال می کنند ما ببر هستیم آن هم از نوع کاغذی آن و یک عده دیگر می پندارند ما پهلوانیم منتها از نوع پنبه ای آن ! توضیحاً عرض می کنیم ما نه درزگیر ابری هستیم و نه ببر کاغذی و نه پهلوان پنبه ! ما شهروند " اصلاً بما چه ! " دلسوزی هستیم که هر جا دلمان بسوزد دودش بلند می شود حال این دود به چشم چه کسی می رود ما نمی دانیم ما سوخت و سوز داریم ، دود هم داریم ولی دودی نیستیم ! دودکش هم نداریم مثلاً ما بعضی وقتها کله مان دود می کشد و به عبارتی دیگر دود از کله مبارک مان بلند می شود و آن وقتی است که متوجه می شویم :
یک عمر کارمندی ثمر ندارد ، ناله بازنشستگان اثر ندارد ، تورم از تورّق ما خبر ندارد ( منظور ما از تورّق ، اوراق شدن از نوع کارمندی آن است با غیرکارمند کاری نداریم ! غیرکارمند " اصلاً بما چه ! ") و بالاخره شب بیمار سرگردان نیازمند داروهای حیاتی حکماً که سحر ندارد و در نهایت این تنها نوشته های ماست که اثر دارد باور نداری نوشته های ما را بده آش و به همین خیال باش !
نوشته شده توسط منوچهر انتظار در ساعت 9:46 |
لینک
|