طرف در حالیکه تسبیح دانه درشت خود را بالا و پائین می انداخت و همزمان مستمعین بهت زده را دست می انداخت گفت : اسم من فریدون است بر و بچه ها بمن می گویند فری ، بعدها که کلی قانون شکنی کردم و در این رشته به توسعه یافتگی نسبی رسیدم بچه ها بمن گفتند " فری قانون شکن " حال به برکت استعداد ذاتی و خلاقیت های فردی و دوستان باب طبع اداری آنگونه که افتد و دانی بـه درجه ای از رشد دست یافته ام که دیگر نه تنها بر وبچه های خودمانی بلکه که و مه ، ارض و سما و رجل و نسا جمعیا و متفق الصدا بمن می گویند " فری قانون شکن " البته من نه به تنهائی بلکه با مساعدت یاران جانی در دستگاههای اجرائی هر نوع قانونی را که دلم خواست از ریز و درشت و نازک و کلفت می شکنم و چنان می شکنم که حتی آب هم از آب تکان نمی خورد البته فلسفه قانون شکنی من صرفا به خاطر مفتخر بودن به قانون شکنی و ای بسا سو ءاستفاده های کلان نیست بلکه دلم نمی خواهد این همه شکسته بند در مملکت بیکار باشند آنهائیکه تخصصشان و حرفه شان ایجاب می کند قانون هر جا که شکست عین چینی بند زن بند بزنند ! که صد البته در اکثر مواقع بند میزنند ولی بندها جا نمی افتند که این امر نیز بهیچ عنوان ارتباطی مستقیم و یا غیر مستقیم به بند زنان ندارد و اشکال از کلفتی بیش از حد گردن های ماست !! لازم به توضیح است که ما علاوه بر قانون شکنی با حفظ سمت دل شکنی ، عهد شکنی و سرکشنی نیز می کنیم و از وضع و روزگارمان نیز بسی راضی و ممنونیم که توان اینهمه بشکن بشکنی را داریم . اگر من هم ندانم لابد شما وقوف کامل دارید که دارندگی مساویست با برازندگی و آمد روزگار اینست که معمولا من و امثال من هم سازنده اند هم نوازنده و هم برازنده !! راستی دوست دارید در عین برازندگی در چه دستگاهی برای شما بنوازم که لااقل در همه عمرم برای یکبار هم که شده دل شکنی نکرده باشم و سازندگی را به تماشا بنشینم!؟