خوش خيال يكي از كارمندان بالاتر از گروه 6 و پائين تر از گروه هفت قبل از اينكه بتواند از هفتخوان رستم بگذرد و شيريني گروه هفت خود را بين رفقا توزيع كند گير ملك الموت افتاد و هر قدر التماس كرد كه چند روزي مرخصي بدون حقوق بگيرد كارساز نشد كه نشد بد جائي گير كرده بود زور ميزد تا بهر طريق ممكن جناب عزرائيل را قانع كند كه او طي چهل سال گذشته هم در حقيقت زندگاني نميكرده بلكه زنده ماني ميكرده است ! و از بي كفني زنده بوده ولكن در ميان پيراهن الفاتحه !!
لكن ملك الموت مگر باين سادگيها يقه كسي را كه گرفت ول ميكند ملك الموت مي گويد :
خوش خيال عزيز تو كه نبايد از من بترسي هيچكس هم نداند تو خود نيك واقفي كه از مدتها قبل آرزوي ملاقات با بنده را داشتي و من همان شرمنده ام كه بعلت رونق بازار تشرف به آن دنيا و استقبال بيش از حد اكثريت اقشار آسيب پذير جامعه از اين بازار نتوانستم بموقع بتو نازنين خدمت كنم ! ولي اينك كمر بسته در خدمتگذاري حاضرم و تا چشم روي هم بگذاري ترا برده ام بجائي كه عرب رفت و ني انداخت ! و فرداي آنروز آقاي خوش خيال ديگر خيالش از بابت زنده ماني راحت شده بود و چگونه نفس كشيدن يادش نمي آمد گو اينكه در قيد حيات نيز هميشه نفسش بند مي آمد دو روز بعد آگهي مجلس ترحيمي براي آقاي خوش خيال چاپ كردند و كليه همكارانش به ترتيب گروه پايه اسامي شان را ذيل آن نوشته بودند تا سلسله مراتب اداري رعايت شود ! سلسله مراتب رعايت شد ولي گروه هفت آقاي خوش خيال بعد از فوتش نيز صادر نشد محرمانه عرض ميكنم كه او فقط سيزده روز كم داشت باز هم بگوئيد سيزده نحس نيست !! گو اينكه كارمندي بدون 13 هم نحوست دارد !!
