همین دیروز کلاه شاپوئی سابق خودمان را که قبلا اندازه سرمان بود ولی فعلا عین لباسهایمان گشاد شده است ( شما بدانید بخاطر آب رفتن هیکل نازمان ) روبرویمان گذاشته بودیم بعنوان قاضی و داشتیم با چرتکه یادگاری پدربزرگ خدا بیامرزمان حساب و کتاب می کردیم که چگونه میشود با دویست هزار تومان درآمد ماهیانه زندگانی کرد یک مرتبه صدای صوت بلند و ممتدی شنیدیم اول فکر کردیم صدا از کارخانه تازه تاسیس خودرو سازیست که تازگیها روبروی خانه خارج از محدوده مان بند و بساطش را پهن کرده و بی صبرانه منتظر بلعیدن ماست ولکن بعد متوجه شدیم کله مبارکمان است که آژیر بالاتر از خطر میکشد برای اینکه خدای ناکرده دولتیان از صدای آژیر نابهنگام کله مبارکه ما آرامششان بهم نخورد و خواب از چشمان نازشان نپرد چند بار با دست راستمان چنان به کله پوکمان کوبیدیم که کم مانده بوده چشمانمان از حدقه بیرون آید ولکن کارساز نشد چرتکه یادگـاری پدربزرگمـــان را به کنــاری انداختیم و کله مان را عین مشترک عزیز تلفن همراهمان که مع الوصف بودن در دسترس نبود با خودمان برداشتیم و سراغ دکتر متخصص کله های درهم و برهم رفتیم حدسمان درست بود قاطی کرده بودیم دکتر متخصص در حین معاینه وقتی بشکن زدن ما را دید نیم لبخندی زد و گفت خوشبختانه مشکل خاصی ندارید فقط اعصابه که بعضی وقتها اگر بخواهد گیر دهد اول اتصالی می کند و بعد سوت می کشد و در نهایت بشکن می طلبد !! و ما از خوشحالی که هیچ مشکلی نداریم و فقط اعصابه !! بشکن زنان روی ماه دکتر نازنین مان را بوسیدیم و تصمیم گرفتیم منبعد نه کلاهمان را قاضی کنیم نه به حساب و کتاب بپردازیم بقول قند علی * زندگانی نخواستیم مگر زنده مانی چه عیب دارد مخصوصا وقتی که توام با بشکن باشد !!
* توضیح : قند علی می گوید پدر مرحومم به خاطر اینکه خیالش از بابت شیرینی زنده مانی من تخت باشد اسمم را « قند علی » گذاشت !!
