گفتم : چکاره ای ؟
گفت : بازنشسته
گفتم : حقوق چند می گیری ؟
گفت : زیر دویست هزار تومان
گفتم : چند سر عائله ای ؟
گفت : پنج سر
گفتم : از سریال زندگیت راضی هستی ؟
گفت : صد در صد ! منتها سریالی که سه ریال نمی ارزد !
گفتم : کم لطفی می کنی تو که خوشبختانه همه چیز داری ! هم حقوق زیر دویست هزار تومانی ، هم عائله پنج سری ، هم کمر درد ، هم سر درد ، هم چربی زیاد ، هم قند زیاد ، هم اوره ، هم فشار خون ، این را می گویند دارندگی و برازندگی !! تازه تمام این چیزهائی که تو داری خیلی ها ندارند و شب و روز دنبال کوپنی اش می گردند !
گفت : ما دلمان به سریالی خوش بود که سه ریال نمی ارزید ، تو ما را فیلم کردی !
گفتم : من تو را فیلم کردم من خودم فیلم شده مادرزادیم ! منتها تو نمی دانی
گفت : پس بیا با هم فیلم بازی کنیم !
گفتم : قبول است ولی اسم فیلم ؟
گفت : سریال بازنشستگی! سریالی که سه ریال نمیارزد
گفتم : بازنشستگی !
گفت : بلی بازنشستگی !!!
محرمانه گویمت صد آفرین آفرینت را بگیر هی خنده کن
